تو همه هستی من
ن : امین ت : پنجشنبه 16 بهمن 1404 ز : 4:13

رحم کن بر دل غم دیده زارم ، بازآی

صد خزان آمد و بگذشت بهارم ،باز آی

به فدایت همه هستی ، تو همه هستی من

باعث درد من و مایه سر مستی من

یک دم از کوی دلم بگذر و از من مگذر بلبل باغ وفا ،

از ره گلخن مگذر صبر کن یک دمی،

ماه شب افکن، مگذر بگذری از من

اگر ، لجظه مردن ، مگذر ندهم جان و

دگر بار دگر زنده شوم

محضر روی تو چو بینم

مه تابنده شوم

زاهد از میکده راندم،

چه کنم مست و خراب ؟

خالی از می شده در دست سبویم ، چه کنم؟


.:: ::.


 

Powered By takblog.net Copyright © by hazarhal
This Themplate  By Theme-Designer.Com